درد نه دیر



عقل،گؤزهم اقبال ایمان دؤردوسی
جدا قالسا درمان نه دیر درد نه دیر
أر ییگیدینگ بولماز یوزده پرده سی
اقبال یاتسا نامرد نه دیر مرد نه دیر

یاغشی درده دوشر آغلار یامانا
نامرد قاراگؤریه گلر آمانا
نصیب ایلاب مونسه یورگور چمانا
تانا بیلمز باشی نه دیر آرد نه دیر

نامرد چاشیر کوره ن ایله باش بولسا
عیبین آچار اؤز ایلینده ن داش قالسا
سرخوش بولان قوچ ییگیده دوش بولسا
سالار قیلیجین اوچی نه دیر دؤرت نه دیر

رستم زال آت سالدی آتلانیپ آتین
نه زیاد ایش اتدی دیینگ غیرتین
فیلینگ غضبلانیپ اورسا هیبتین
دورا بیلمز بارس نه دیر قورت نه دیر

مختومقلی آیلان فلگینگ چرخی
تانیر سن شول زمان دوش گلن نرخی
نامردینگ یانیندا یوق ایلینگ پارخی
فعلین گؤزلار مکان نه دیر یورت نه دیر.

ترچمه:

نامرد

اگر خرد و چشم و بخت و ایمان جدا شوند
نه دردی ارزشمند خواهد بود و نه مداوایی
بر چهره جوانمرد پرده ای نیست
وقتی بخت فرو نشیند
از جوانمرد یا مرد کاری ساخته نیست
نیکان به حال بدان نیز اشک می ریزند
اما نامرد تا بوی حادثه را می شنود
بی درنگ به پناهگاهی می گریزد
و اگر روزی اقبال او را بر اسبی بنشاند
دست و پایش را گم می کند
نامرد اگر رئیس قبیله ای بزرگ شود
دست و پایش را گم خواهد کرد
و اگر از ایل خود دور افتد
به عیبجویی از آن خواهد پرداخت
و جوانمرد شوریده سر در برابر دشمن
هرچند که باشند بی پروا شمشیر می زند
رستم زال آن گاه که سوار بر رخش می شد
غیرتش چه ها که نمی کرد
چون فیلی که در هنگام خشم
با هیبتش گرگها و ببرها را بر خود می لرزاند
مختومقلی!چرخ روزگار خواهد چرخید
و تو زمانی سودایی را که دچار آنی خواهی شناخت
برای نامرد ایل و سرزمین معنایی ندارد
او در هر مکانی تنها در اندیشه خویش است

تمامی حقوق نزد وبسایت مختومقلی فراغی محفوظ است.
طراحی،توسعه،اجرا: فخرالدین پرویزی