خارزار بولدونگ



آدم اوغلی گلیپ فانی جهانا
فلگینگ قولوندان خارزار بولدونگ
دهان آلیپ قول یتیردینگ زبانا
چوخ سؤزلار سن دیله بیر آزار بردینگ

ایلی گؤچر بولسا ییتر یوللاری
نه آدملار گزه ر نه ده ماللاری
آنچا ظالملارینگ قیرناق قوللاری
اول ظالم قولوندا سگ ده ن خار بولدونگ

شاهلار مسکین دوشر تاپماز درمانین
وطندان داش دوشن ایسلأر مکانین
نه سبب دیر تلموریر سن تی جانیم
قایدا اود آلیپ سن ارواق نار بولدونگ

هرکیم اؤز اؤزونده ن گؤونونی بسلأر
نجه لر حق دییر نجه لر توسلار
داغ سرینده ن باقسانگ گؤون هؤوسلار
دشت ایچینده قالیپ بی قرار بولدنگ

کیمسه بیلمز نه غوغا بار قاشیندا
گوندیز خیالیندا گیجه دویشونده
آدم اوغلی نه کلاه دیر باشیندا
نجه ایام گزیب بی خبر بولدونگ

کؤر یانیندان آیدار دونیانی گؤرسم
مسکین فقیر آیدار اولی توی برسم
آیا قسیز زیره نر یل ده یین یؤرسم
نامرد شاها دییر اسکندر بولدونگ

شاهلار عادل بولماز داغلار دومانسیز
جؤللر قورد سیز بولماز باغلار ریحانسیز
کیملر حولله آنچالار دونسیز
کیمسه آچدیر گوهرکیم بسیار بولدونگ


کیمی جبر ایلأر کیمسه لر عاصی
کیمسه گه موردار دیر کیملره ایسی
زنانا یک یارار گورگن هواسی
دایم اول دردبیلن روزکار بولدونگ

آنچالار میلیسدخ ایسلأر جنانی
کیملر دهان آچماز توتار زبانی
بسیار ایله یپ سن حرصی دونیانی
یوویریپ یل ایزیندا سن سویتخوار بولدونگ

نچأنی سؤیرلر نجه بی قیمت
نجه فرخین بیلمز نه دیدیر امت
نجه گؤزه ل تاپتر مثالی سؤمات
یارانیم حاییارا سزاوار بولدونگ

بیرفانی دییرلر یالان جهانا
اؤله نه ایلأرلر اونی بهانا
نجه سروی اوغشار بولدی ریحانا
خزان ده گیپ سوساپ نه مردار بولدونگ

نجه دایم بند دیر دونیأگزیلمأن
نجه غلط سؤزلار یرده ن اوزولمان
نجه یکسان بولدی نجه بوزولمان
نجه صاحب جمال گؤر حاییار بولدونگ

کیملر غلط تاپسا حقی سؤزله مز
کیمسه گؤزی بنددیر دونیأگؤزله مز
کیملر سرین ساقلار کیمسه گیزله مز
سنگ سرینگ فانیدا باق آشکار بولدونگ

قوجالار دییرلر ییگیت لسه سالیم
نجخ آیدار قوجالیق دیر خیالیم
نه عجایب گؤزه ل اول تیرمه شالیم
نامردلار بیلینده سن ذولنار بولدونگ

نه غفلت اوقیدیر اشدیلمز سسینگ
یولوندان قایدارلار گؤرونسه پیسینگ
مختومقلی اؤزونگچه یوق ناکسینگ
قوللوغیندا یؤروپ خارزار بولدینگ

ترجمه:

خوار و زبون مانده ای


ای انسان!
از آن روز که که پا به این دار عدم گذاشته ای
از دست فلک چه کشیده ای
جز خواری و زاری
و چون صاحب دهان و زبان شدی
با سخنهای بسیار زبان را آزرده ای
وقتی ایلی کوچ می کند نه آدمها می مانند و نه دامهایشان
و جاده ها نیز رفته رفته گم می شوند
چه برده هایی که در دست ستمگران
بدتر از سگان با آنان رفتار می شود
شاهان درمانده و ناتوان می مانند
و غریبان در آرزوی دیدن سرزمینشانند
چرا این گونه بی تابی می کنی ای دل
این آتش سوزان را از کجا وام گرفته ای؟
دل هر کسی سرگرم چیزیست
چه کسان حرف حق بر زبانشان
و چه کسان در گزافه گوییند
از بلندای کوا که بنگری دلت باز می شود
ای که در دشت بی تاب مانده ای
چه کسان ا جنجالهایی که در برابرشان است بی خبرند
روزها در خیال و شبها در خواب و رویا
ای انسان!نمیدانی چه کلاهی بر سرت گذاشته اند
دوران همچنان می گذرد و تو بی خبر از آنی
نابینا در حسرت دیدن دنیاست
و فقیر در آرزوی جشن عروسی با آبرو
و مفلوج در حسرت راه رفتن با پا
نامرد هر شاهی را اسکندر خطاب می کند
آن سان که ستیغ کوهها بی ابر نیست
شاه عادل نیز نخواهی یافت
و بیابان بی گرگ و باغ بی ریحان را
چه کسان حله ها در پوشیده اند
چه کسان از جامعه ای ساده محرومند
چه کسان تهی دست و گرسنه
چه کسان گوهر می اندوزند
چه کسان تن به جبر داده ان چه کسان نافرمان
زنان را هوای دشت گرگان خوش است
سهم چه کسان مردار و بوی گند آن
چه روزگار دردبار و آلوده ایست
چه کسان در محفل جانان را می طلبند
چه کسان زبان از سخن گفتن باز می دارند
چه کسان با حرص دنیا به ریا روی آوردا در پی باد می تازند
چه کسان سزاوار احترام و چه کسان بی ارزشند
چه کسان بی اعتنا به خواسته های خلقند
چه کسان را زیبا رویان بتی می سازند
و روزگارشان در هیاهو و پوچی می گذرد
این جهان دروغین را فانی نام می دهند
و هنگام مرگ آن را بهانه می آورد
سروهای چه کسان ریحانی را می ماند
و با هجوم باد خزان مرداری را
چه کسان بی گشت و گذار پای دربند مانده اند
چه کسان دلبسته به دنیا سخنان نادرست بر زبان می رانند
چه کسان با خاک یکسانند
چه کسان هنوز پابرجایند
و چه زیبارویانی فتنا بر می انگیزند
چه کسان که اگر ناحق را بیابند
سخن از حق بر زبان نمی رانند
چه کسان که از جهان چشم پوشیده اند
راز چه کسان آشکار و چه کسان پنهان است
و رازهای تو نیز آشکار جهان شده است
پیران آرزوی جوانی دوباره را دارند
چه کسان می گویند دل در هوای پیریست
ای شال ترمه ای زیبای من
افسوس که زنار کمر نامردان شده ای
چه خواب سنگینی
کسی صدایت را نمی شنود
چه کسان قدم در راه دونان گذاشته اند
و تو ای مختومقلی
زیر دست کسی پست تر از خود
خوار و زبون مانده ای

تمامی حقوق نزد وبسایت مختومقلی فراغی محفوظ است.
طراحی،توسعه،اجرا: فخرالدین پرویزی